سرویس های خبری
‌استان ها
‌اقشار
سایر خدمات
r_marquee
پيش‌بيني تاريخي رهبر انقلاب: حتي با قبول ديكته‌هاي دشمن در مساله هسته‌اي، باز هم تحريمها را برنخواهند داشت! - 1393/11/29      
l_marquee
bolet_tele
bolet_tele
کد خبر: ۹۱۷۴۷۹۷
تاریخ انتشار: ۲۶ شهريور ۱۳۹۸- ۵۶: ۱۰
"حاجیه تجلی" در گفت وگو با بسیج جامعه زنان کشور:
در سال۸۲تا ۸۵ پرونده هسته‌ای را به طور کامل دنبال می‌کردم و در زمره افرادی بودم که مخالف اجرای پروتکل الحاقی در ایران بودم،گفت: پیش‌بینی برجام را داده و مخالفت خود را اعلام کردم.

به گزارش سرویس بسیج جامعه زنان کشور خبرگزاری بسیج،نویسنده کتاب‌های نرم افزاران تباهی، و استعمار نو در قالب معاهدات بین‌المللی، جزو معدود دختران دانشجوی مبارز پیروی خط امام (ره) در پاریس است که برای درک رهبر کبیر انقلاب و خدمت به ایشان از آمریکا به فرانسه مهاجرت کرد و با کناره گیری از تحصیل جزو پیروان امام (ره) شد. هم او که دغدغه اش زن، خانواده، حجاب و موضوعات اجتماعی و هر از گاهی سیاسی است. فروغ زمان تجلی تهرانی معروف به حاجیه تجلی، نویسنده، پژوهشگر و استاد اخلاق است که مجاهدات های بسیاری را از سر گذرانده و خاطرات بسیاری از روزهای پیش و پس از انقلاب دارد که ماحصل این گپ و گفت را در ذیل می خوانید.

از خودتان، دلیل حضور در آمریکا و متصل شدن به یاران امام برای مان بگویید.

اصالتا جنوبی هستم و در خیابان شریعتی یا همان سی‌متری سابق اهواز، در سال ۱۳۳۴ متولد شدم. از بچگی تفکرات مذهبی و انقلابی خاصی داشتم و در ۱۵ سالگی مقلد پر و پا قرص حضرت امام خمینی (ره) شدم. پس از فارغ التحصیلی از دبیرستان در رشته تجربی، برای ادامه تحصیل در رشته پزشکی به دانشگاهی درایالت تگزاس آمریکا رفتم. پس از چندماه اقامت و دنبال کردن عقایدم با انجمن های اسلامی آمریکا و کانادا که با نجف اشرف در ارتباط بود و پیام های ارسالی امام (ره) برای انجمن، آشنا شدم. عمده فعالیت‌های من و سایران در این انجمن، جانب‌داری از فرمایشات رهبر کبیر انقلاب و مناظره با چپ‌ها یا همان مارکسیست‌‌ها بود که در ادامه منافقین موسوم به مجاهدین خلق نیز به آن‌ها اضافه شد تا این که خبردار شدیم، امام قرار است به نوفل لوشاتو پاریس تشریف بیاورند و از طرف شورای مرکزی انجمن پیغامی مبنی بر این که برای خدمت در بیت حضرت امام (ره) در فرانسه به نیرو احتیاج است، به همراهی تعدادی از بچه های انجمن از تگزاس به آن-جا نقل مکان کردیم و حدود ۲۰ روز در بیت ایشان که شامل ۲ منزل چوبی روبروی هم در یک روستا بود و هیچ در و پیکری نداشت، مستقر شدیم. در یک منزل خانواده ایشان به همراه مرحوم خانم طاهره دباغ ساکن بودند و دیگری که ما در آن ساکن شدیم و امام برای اقامه نماز، سخنرانی و پاسخ گویی به پرسش های خبرنگاران به آن جا تشریف می آوردند، خانه ای ۲ طبقه بود که طبقه پایین انبار بود و یک بخش مملو از اسباب بود و بخش دیگر من و یکی دیگر از خانم ها، سخنرانی ها و مصاحبات امام را از روی نوارهای صوتی، روی کاغذ پیاده می کردیم و پس از نگارش، نوشته‌ها را به مرحوم حاج احمد آقا، فرزند امام می‌دادیم تا ایشان پس از تایید امام برای انتشار خبرمان کنند و حدود ۳ ماه به این کار مشغول بودیم. طبقه بالا هم شامل ۲ اتاق بود که در هر کدام تقریبا یک قالی ۶ متری جا می شد و از یک صندوق خانه و آشپزخانه کوچک تشکیل می شد. در طی آن روزها وابستگی ام به ایشان روز به روز بیشتر می شد، از طرفی احساس می کردم باید کنارشان بمانم، به همین دلیل دوباره به آمریکا برگشتم، امتحانات آخر ترم را دادم و سپس به پاریس مهاجرت کردم. روزها از پی هم می گذشت و شدت حریانات انقلاب فراگیرتر می شد. تا این که سال ۵۵ به ایران آمدم و راهی اهواز شدم. در آن زمان جریانات انقلابی در خوزستان توسط زنان و مردان بسیار قوی بود و یکی از قطب‌های مبارزاتی در سطح کشور قلمداد می شد. در آن جا با آیت‌الله موسوی جزایری، امام جمعه اهواز و انقلابیانی که با ایشان فعالیت داشتند، برای رد و بدل کردن اطلاعات ارتباط برقرار کردم. در آن برهه کتاب‌هایی را که در ایران ممنوع بود را همراه خود از آمریکا به ایران می آوردم و از ایران نیز جزوات، کتاب‌ها و نوارهایی را به آن جا می بردم.

شما برای تحصیل به آن جا رفته بودید. خانواده از شرایط شما مطلع بودند؟ با فعالیت‌های انقلابی شما مخالف نبودند؟

خانواده که نگرانی خاصی نداشتند و مخالف هم نبودند. نگرانی زمانی ازدیاد یافت که برخی از بچه‌های عضو انجمن اسلامی که بیشتر برادران انجمن اسلامی بودند را هنگام ورود به ایران، قبل از انقلاب را ساواک بازداشت کرد. اوایل خیلی نگران این موضوع برای خودم نبودم چون آن ها به دنبال بازداشت نیروهای شاخص بودند، تا این که سال ۵۶ به شورای مرکزی انجمن پیوستم و حضورم در ایران مساوی با دستگیری شد البته این اتفاق هرگز رخ نداد.

و نهایتا در چه سالی به کشور بازگشتید؟

همان شبی که حضرت امام (ره) برای برگشت عازم ایران شدند. من و سایر دوستان نیز با ایشان به فرودگاه رفتیم اما چون تعدادمان زیاد بود، جزو افرادی نبودیم که با ایشان در یک هواپیما باشیم و تقریبا ۲ ساعت بعد از پرواز هواپیمایشان، ما نیز پرواز کردیم. خیلی نگران و ناراحت امام بودیم زیرا هر لحظه امکان حمله هوایی به هواپیمای ایشان وجود داشت. یادم است شب آخری که فردایش امام قصد عزیمت به ایران را داشت، پس از نماز مغرب و عشا در حضور نمازگذاران، پیامی را به آقای مرواریدی دادند تا برای همه قرائت کنند. امام خطاب به حضار فرموده بودند، این ها با من کار دارند و شما هیچ مسئولیتی در همراهی من ندارید چرا که ممکن است هواپیما را در آسمان منهدم کنند، راضی نیستم کسی به خاطر من کشته شود و در پایان از حضور همه تشکر کرده بودند.

خیلی صحنه عجیبی بود و همه یاد سخنان امام حسین (ع) در روز عاشورا افتاده بودند و گریه می کردند.

شرایط تحصیل تان چطور شد؟ توانستید با این همه مشغله و درگیری فعالیت های انقلابی دوران آکادمیک تان را به پایان برسانید؟

من برای تحصیل در رشته پزشکی به آمریکا رفته بودم اما از زمانی که وارد انجمن اسلامی شدم، چون بیشتر کارهای ما فرهنگی و سیاسی بود، رشته تحصیلی‌ام را به رشته جامعه‌شناسی عوض کردم و تحصیلات م را در این رشته به اتمام رساندم. اکنون هم خانه دار هستم.

یعنی کلا از فعالیت های سیاسی و اجتماعی کناره گیری کردید؟

نه به طور کل. از سال ۱۳۶۱ تا ۶۸ به تناوب در حوزه بودم و در سال ۱۳۸۲ تا ۸۵ پرونده هسته‌ای را به طور کامل دنبال می‌کردم و در زمره افرادی بودم که مخالف اجرای پروتکل الحاقی در ایران بودم. در همین مدت نیز دو کتاب در زمینه هسته‌ای نوشتم و پیش‌بینی برجام را داده و مخالفت خود را اعلام کردم اما متاسفانه نتوانستیم جلوی این کار را بگیریم. هر جایی که ما ضعف در مدیریت نشان دهیم، دریچه‌ای برای نفوذ دشمن باز خواهد شد. نمونه آن هم، پروتکل آموزشی ۲۰۳۰ است که در آن از تساوی زنان و مردان در تمامی عرصه‌ها سخن می‌گوید. دیگری فضای مجازی و نشر اکاذیب است، و پر خطر ترین، استفاده از ماهواره در خانه.

شما به دلیل مخالفت های خود با پروتکل الحاقی ایران در سال ۸۳ به مجلس رفتید و گفتید، از وزارت آشپزخانه آمده اید که سر و صدای بسیاری در جامعه به وجود آورد. اما نه تنها حرف خود را تکذیب نکردید، بلکه بعدها هم خرسند از بیان کلام تان بودید. منظورتان چه بود؟

همان طور که فرمودید، در سال ۸۳ که برای مخالفت با پروتکل بیان شده به مجلس رفتم. از من سوال شد که شما از کجا آمده اید، من پاسخ دادم از وزارت آشپزخانه و بعدها متوجه شدم که چه جمله درستی گفته ام. منظورم این بود که آشپزخانه را باید تقویت کرد زیرا آشپزخانه مهم ترین جای خانه است. نه از حیث پخت و پز، باورم این است که ما باید بزرگترین کارهای علمی را در خانه انجام دهیم، باید برای خانه تبلیغ کنیم، خانه بهترین جاست که زن می تواند در آن آرامش را برقرار کند، ذهنیت انقلابی را پرورش دهد، تحقیق و پژوهش کند و همه بذرهای آینده خوب را از پایه در فرزندان نهادینه کند. خانه با حضور مادر، بزرگترین نهاد انقلابی است. باور دارم اگر گوش به حرف دشمنان دهیم و خواسته و ناخواسته به کانون خانواده صدمه بزنیم، انقلاب از بین رفته است، پس باید با همه توان آموزش دهیم و مقتدرانه در مقابل هجمه های بیگانه بایستیم.

خودتان بهتر می دانید که خیلی ها معتقدند که دوران حضور زنان در آشپزخانه به سر آمده است، نظر شما در این خصوص چیست؟

مخالف هستم. همان طور که زن می تواند آرامش و آسایش را برای خانه به همراه داشته باشد با مدیریت آشپزخانه می توانند گام های موثری در عمق بخشیدن به اقتصاد خانه و جامعه بردارد. برای نمونه، مدیریت خرید مواد غذایی یکی از گام های عملی در این مسیر است که هنری زنانه را می طلبد و زنان با در نظر گرفتن سلامتی اعضای خانواده و جلوگیری استفاده از مواد غذایی مانده و یخ زده می توانند یخچال فریزر را از آشپزخانه ها حذف کنند و در راه سلامتی خانواده گام بردارند. اهمیت بخشیدن به هویت زنانه در کشور ما و در کانون خانواده با شعارهای حمایت از آشپزخانه ها، به آسانی از بین نخواهد رفت اما به هر صورت بررسی و یادآوری آن، همواره تلنگری است بر این موضوع که باید حرکتی برای اصلاح آن از سوی مردم انجام بگیرد.

طنین یاس - معصومه کوشکستانی:

ادامه دارد...

بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
گزارش خطا
نظر ‌بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: