سرویس های خبری
‌استان ها
‌اقشار
سایر خدمات
r_marquee
پيش‌بيني تاريخي رهبر انقلاب: حتي با قبول ديكته‌هاي دشمن در مساله هسته‌اي، باز هم تحريمها را برنخواهند داشت! - 1393/11/29      
l_marquee
bolet_tele
bolet_tele
کد خبر: ۹۱۰۸۳۴۷
تاریخ انتشار: ۱۸ بهمن ۱۳۹۷- ۱۲: ۰۸
دلنوشته یک رزمنده؛
رزمنده دوران دفاع مقدس از والفجر 8 می گوید، آنجا که همه یک لباس خاکی داشتند، دورویی و نیرنگ نبود، همه آنجا شوق وصال داشتند.

به گزارش خبرگزاری بسیج استان چهارمحال و بختیاری؛ رزمنده دفاع مقدس امان اله دژپسند در خصوص عملیات والفجر 8 دلنوشته دارند، که تقدیم شما مخاطبین عزیز می شود.

  در عملیات والفجر هشت به عنوان سکان‌دار نیروی دریایی تیپ ۴۴ قمر بنی هاشم علیه السلام، افتخار حضور داشتم. عملیات والفجر ۸ چه از نظر آماده‌سازی، چه از نظر تاکتیک و تکنیک، خواب، بیداری، استراحت، درگیری؛ همه و همه خاطره است.

   در آن دوران  بهترین خواب، حالت چمباته در قایق یا گوشه سنگر، بهترین استراحت، در حال حرکت به سوی اسکله شهید ارجمند برای رساندن نیرو ها به آن طرف اروند یا رساندن آذوقه و پشتیبانی از خطوط مقدم، بهترین تاکتیک و تکنیک، عبور از اروند دومین رودخانه بزرگ جهان بوسیله قایق های سبک مثل قایق های لگنی و لاوار و قایق های دیزلی بود.

   از زمین بگویم که هر ثانیه، دقیقه و هر ساعتش سرنوشت ساز بود همراه با تیر و ترکش و انواع مواد شیمیایی و انواع بوها،   بوی باروت،  بادام تلخ .

  از آسمان بگویم که مثل باران خمپاره ،گلوله توپ و  تانک می‌بارید. رنگ آسمان هر لحظه بوسیله دود انواع گلوله ها و راکت ها ی هواپیما تغییر می‌کرد، که گاهی آدم گلوله واقعی یا راکت واقعی را با شیمیایی تشخیص نمی‌داد.

  آنجا تقابل بود، تقابل جبهه حق و باطل. حقی که بر حق بودنش ایمان داشت و باطلی که ادای حق بودن داشت. شب روز بود  و روز شب.  آنجا  عشق بود، انسانیت در آنجا معنا پیدا می‌کرد ، آنجا دانشگاه بود؛ اما با درس های عملی که با عمل و خون باید پاس می شد. خلاصه از هواپیمایی که هر لحظه در آسمان ظاهر می‌شد و گاهی توسط پدافند سقوط می‌کرد، خلبانان آنها یا بوسیله چتر نجات به زمین می رسیدند یا سوخته و چتر نجات آنها باز نمی شد.

  از موج های اروند بگویم که وقتی باد می آمد، دو متر یا سه متر موج به بالا می‌رفت، که سکان‌دار زبردست می خواست که بتواند آن موج ها را بشکافد و به سلامت از اروند وحشی عبور کند. آنجا  سبقت بود، سبقت گرفتنی که یا میرفتی توی کار، یا اگر نمیرفتی دچار کمبود شخصیت می‌شدی،  با خودت کلنجار میرفتی که چرا تو را نبرده اند، دل توی دل نبود برای کار.

  آنجا فرماندهی معنا نداشت، کسی بود که کارها را تنظیم می کرد. همه بلا استثنا اطاعت می‌‌کردند، همه آنجا یک لباس خاکی داشتند، دورویی و نیرنگ نبود،  همه آنجا شوق وصال داشتند.

 

بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
گزارش خطا
نظر ‌بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر:
tr_sar
آخرین اخبار
tc_sar
tl_sar