سرویس های خبری
‌استان ها
‌اقشار
سایر خدمات
r_marquee
پيش‌بيني تاريخي رهبر انقلاب: حتي با قبول ديكته‌هاي دشمن در مساله هسته‌اي، باز هم تحريمها را برنخواهند داشت! - 1393/11/29      
l_marquee
bolet_tele
bolet_tele
کد خبر: ۹۰۲۰۱۹۰
تاریخ انتشار: ۰۳ خرداد ۱۳۹۷- ۰۶: ۰۸
تلخیصی از کتاب فتح خرمشهر؛
ساعت 14 روز سوم خرداد 1361، اعلام خبر آزادی خرمشهر سراسر ایران را در سرور و شادی بی نظیر فرو برد.

به گزارش خبرگزاری بسیج از آذربایجان شرقی، بلندگوهای مساجد به پخش سرود و مارش پرداختند، چراغ های همه اتومبیل ها روشن بود. مردم یکپارچه به خیابان ها ریختند و به شادی پرداختند. ناظران این صحنه ها را با شادی مردم به هنگام فرار شاه منفور مقایسه کردند.

در کنار این همه شادی و سرور، پیام امام(ره) خسته نباشید دلچسبی شد به همه آن هایی که 23 روز مردانه جنگیده بودند تا خرمشهر را آزاد کنند.

امام در بخشی از پیامش خطاب به رزمندگان فرمودند؛ «سپاس بر خداوند قادر که کشور اسلامی و رزمندگان متعهد و فداکار آن را مورد عنایت و حمایت خویش قرار داد و نصر بزرگ خود را نصیب ما فرمود».

بسیاری از کارشناسان نظامی و تحلیلگران رسانه های خارجی، همانند نیروهای عراقی در برابر سرعت عمل و ویژگی های عملیاتی رزمندگان اسلام به هنگام فتح خرمشهر، غافلگیر و شگفت زده شدند.

یکی از فرماندهان عراقی که در خرمشهر جان سالم به در برده بود در خاطراتش می نویسد؛ صدام خشمگین در حالی که به ما نگاه می کرد به طرفمان تف انداخت و گفت: چهره ما و چهره تاریخ را سیاه کردید من آرام نمی شوم تا روزی که سرهای شما را زیر چرخ تانک ها ببینم.

 صدام حرف های زیادی زد که همه آن ها را نمی توانم بازگو کنم. در این هنگام به سنگ دلی صدام پی بردم. شاید در آن زمان خواست خدا همراه ما بود که توانستیم از چنگ صدام نجات پیدا کنیم چراکه او به حدی ناراحت و عصبی بود که لیوان آبی را که در دستش بود بر زمین کوبید و ذرات خرد شده لیوان به سمت ما پاشید. سپس یکی از لیوان های مقابل خود را روی میز کوبید که خرده های آن در سالن پخش شد بعد فریاد زد، محمره(خرمشهر) از دست رفت!

دیگر چطور می توانیم آن را پس بگیریم؟ در این موقع سرتیپ ستاد ساجت الدیمی برخاست و گفت: ببخشید قربان ...

صدام خشمگین به او نگاه کرد و گفت: خفه شو احمق ترسو! همه تان ترسویید باید اعدام شوید! صدام فریاد زد چرا به آن ها شیمیایی نزدید؟ یکی از افسران گفت: قربان در این صورت، سلاح شیمیایی بر سر سربازان خودمان هم اثر می کرد ، چون ما نزدیک دشمن بودیم.

 صدام فریاد زد به درک! آیا خرمشهر مهم بود یا جان سربازان، ای مردک پست؟ او یکسره دشنام می داد، منم به این نتیجه رسیدم که این مرد بویی از آدمیت نبرده است.

صدام در پایان سخنانش گفت: «من در مقابل خود مرد نمی بینم، به خدا قسم که همه تان از زن کمترید، زن های عراقی از شما برترند».

 حجت الاسلام علی رشیدی کهلان

بازدید از صفحه اول
sendارسال به دوستان
printنسخه چاپی
عضویت در خبرنامه
گزارش خطا
نظر ‌بینندگان
نام:
ایمیل:
* نظر: